سامیارسامیار، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 22 روز سن داره

سامیار نفس کوچولوی مامان و بابا

یه نفر هست که قلبم واسه اون می تپه

سلام گلی من  چیزی تا 2 سالگی عشقم بیشتر نمونده می دونی اون یه نفر تویی... خیلی خیلی دوست دارم و فردا می خوایم بریم آتلیه عکس بگیریم و وسایل تولدت را  هم سفارش دادم و تم اون شد باب اسفنجی و پیش در آمدش یه کیف بابا اسفنجی برات  خریدم دیگه همه کلمه ها را می گی به غیر از حرف ،خ ، گ خیلی خوشمزه ای شامپو :شانشو صبحانه : شوبونه شام .... این هم یه مدل از خوابیدنه دیگه تا 2 سالگی... ...
4 بهمن 1392

23 ماهه شدی گل پسر

سلام سلام  کوتاه بگم که 23 ماهه شدنت منو به 2 سال پیش برد... انتظارت خیلی خیلی سخت بود... ولی حالا که به کلوچه می گی کوکوله من کلی ذوق می کنم.. یک ماه دیگه تولدته و اینجا حسابی برف باریده و هوا سرد سرد... تا 2 سالگی ات ... ...
20 دی 1392

یلدای زیبایت یلدایی باد

سلام عزیز دلم این دومین حضور زیبای تو توی یلدایی زمینی هاست یلدات مبارک مامانی  کلی ذوق کردی و بازی بازی کردی قربونت برم من که عاشق مهمونی هستی ... این از عصر یلدایی سامیار 4 تا دیگه از دندونات هم پریدن بیرون سامیار و شیدا ، دو دوست خوب  هر چی شیرینی بود شما میل کردی ...
1 دی 1392

22 ماهه شدی ماه من

سلام سلام  22 ماهه شدی و حسابی شیطون و باهوش هوشی خرگوشی من قرص : ترش موز : میز آدم آهنی : آی آی آینی موتور : آتو ماشین : مایین جارو برقی و تی : تاتی  بالا : پایین  پایین : بالا   اینا را برعکس می گی دیگه خودت می گی جیش و می ری دستشویی ولی هنوز پی پی را با پمپرز انجام  می دی ... ولی هنوز مو می کشی  الان هم با بابا حمام هستی... ماهی : مایی خلا صه خوشمزه من هستی ووووووولی واقعا شیطونی ، وقتی بیرون می ریم با ناراحتی با ید برگردیم بس که شیطونی...  تو هم از گشنگی وقتی مهماندار برا بابا ساندویچ اورد  همشو خوردی ...باباتم&nbs...
20 آذر 1392

21 ماهه شدن بلا بلا مبارک

سلام سلام  گل من و زیبا روی من 21 ماهگی ات مبارک  عزیز دلم تا تولدت چیزی نمونده امروز مامانی نزری داشت ولی شما کمی سرما خورده بودی و حال نداشتی... امروز بابا هم رفته داراب تا اونجا باشه... و ما خیلی تنهای تنها هستیم با اینکه الان کلی مهمون اون پایین خونه مامانی هست ولی من دل و دماغ رفتن به اونجا را ندارم... شاید چون بابایی نیست؟/؟ الان لالا کردی و پتو را کشیدی روی سرت و خوابیدی... دیگه همه کلمه ها را تکرار می کنی ولی هنوز از پوشک نگرفتمت... خیلی خیلی دوست دارم زیبای من ولی چرا آخه موی بچه ها را می کشی ؟؟ مرد من ای کاش تمام آسمون فقط و فقط برای تو نورانی باشه ... عشق من دوست دارم... ...
22 آبان 1392

مالزی با سامیار

سلام سلام به ماهی گلی ناز نازی  ببخشید از 20 ماهگی ات کمی گذشته و من دیر 20 ماهه شدنت را تبریک گفتم آخه مسافرت بودیم ناز نازی... یه مسافرت 10 روزه که 8 ساعت تو هوا پیما بودیم و تو حسابی خسته شدی  به قول تو هما... کمی خسته شدی آخه ساعت خوابت به هم ریخته بود ... ولی خوش هم گذشت... حالا عکسات را ببین ... اینجا کارخانه شکلات سازی و روز اول بود معبد هندو ها و میمونها آنقدر دنبال این تو تو ها کردی که نگو... این درسا خانومه که همه اش شیدا صداش می کردی... اینجا یه مسجد خیلی زیبا بود ... روز سوم : پارک آبی و روز سامیار.... ساحل مصن...
4 آبان 1392

19 ماهگی شیطونکم مبارک

سلام سلام  وقتی می گم شیطونک باور کن که خیلی شیطونی 19 ماهه شدنت و 31 ساله شدن بابایی مبارک..                                                            می خوام برای بابا وقتی رفت کلاس کیک بپزیم ولی خودش خبر نداره.... تو دیگه مامان ، بابا را می گی و اسمهای آسون را صدا می زنی ولی هنوز اسم خودت را بلد نیستی بگی... ولی خوشمزه تر از قبل شدی جیگر جیگری... ...
20 شهريور 1392

18 ماهه شدن گل گلی من مبارک

سلام سلام صد تا سلام  می دونی من عدد 18 را خیلی دوست دارم و وقتی یکی از نمره هام می شد 18 کلی ذوق می کردم  این نمره را از 20 هم بیشتر دوست دارم .... حالا هم 18 ماهه شدن تو را دوست دارم نا نازی من  ولی ناراحتم که می خوای واکسن بزنی و نگرانم خدا خدا می کنم زودی تموم بشه و دردت نیاد ... عشق من خیلی خیلی دوست دارم و راستی 18 ماهگی ات مصادف شده با عید فطر   به هندونه می گی هنو و  خودت می زنی زیر خنده ، عطسه را می گی و خودت می زنی زیر خنده خیلی شیرینی و شیطون ، از خوشمزگی هات هر چی  بگم کمه... آبه را می گی و  کلی ذوق می کنی بماند که پدر من وبابا را سر همین آبه در آوردی... امروز یه تص...
20 مرداد 1392

هفده ماهه شدن ممول من مبارک

سلام سلام  مبارکه مامان هفده ماهه شدی ،وقتی یادم می یاد که 17 ماه قبل درست همین موقع  تو کوچولوی من بودی و حالا یه دونه مرد من هستی خدا را شکر می کنم که تو  هستی و از خدا برای تو یه زندگی طولانی را با شادی و خنده می خوام و آنقدر  داشتن و بودن تو به من زندگی دوباره داد که فکر می کنم از زندگی سیراب شدم.. و الان زندگی را فقط برای تو می خوام ... خیلی خیلی دوست دارم 11 کیلو 100 گرمی شدی و قدت هم بلند شده... به شیدا می گی ددا ولی هنوز من و بابا را دده صدا می زنی.... خیلی خیلی باهوش هستی و مو دب ... آخه چی کار می شه کرد که از آب سیر نمی شی : توی مسابقه ...
20 تير 1392